تلـᓘ شـכҐ ...

تلـᓘ شـכҐ ...

تلـᓘ شـכҐ ...

تلـᓘ شـכҐ ...

تلـᓘ شـכҐ ...

بــِسْم ِاللْـہِ الـرَّحْمـטּِ الرَّحیـمْ

وَإِטּ یَڪُادُ الَّذِیـטּَڪَفَـرُو الَیُـزْلِقُـونَڪَ

بِـأَبْصَـارِ هِـمْ لَمَّـا سَمِعُـوا الـذِّڪْرَوَیَقُولُوטּَ

إِنَّـہُ لَمَجْنُـوטּُُ وَمَـا هُـوَ إِلَّـاذِڪْرٌ لِّلْعَـالَمِیـטּْ .

******************************
بـــــــــــــــــه نــــــــــــــــــآمــــــــــــــــــ
خـــــــــــــــــــــــــــودتـــــــــــــــــــــــ که
بزرگتــــــــــــــــــــــــــــرینـــــــــــــــــی...

نویسندگان
آخرین نظرات
  • 16 Khordad 96، 10:50 - ♪بانو هانیـ♪
    :))))

۲۹ مطلب با موضوع «ᓗـرᓅـهــاے رنگے» ثبت شده است

توی این چند روزه که اخبار مراسم عزای حسینی رو توی زنجان  و قزوین نشون میداد خیلی هوس کردم که میون اون همه ادم مخلص باشم وباروضه های سنگینشون ، اشک بریزم. ازته دلم آرزو میکنم که توی یکی از مراسم هاشون شرکت کنم....

 

من و این مقتل ها

الحمدالله

 

۱۱ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ 23 Mehr 95 ، 13:02
คຖē Şhērlฯ

حسین بیشتر از آب تشنه ی لبیک بود. افسوس که به جای افکارش،

زخم های تنش را نشانمان دادند و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند.

دکتر علی شریعتی

۸ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ 16 Mehr 95 ، 17:49
คຖē Şhērlฯ

سلام به همه ی بلاگی های عزیز . این چندروزی که نبودم. سرم شلوغ بود.(فاینال داشتم). قراره امروز بعدازظهر بریم شهرستان . سه شنبه عروسی داییمه و قراره تا اخرشهریور اونجا باشیم.

خداروشکرکه داییم داره عروسی اش رو میگیره . خیلی خوشحالم ، امیدوارم این خوشحالیم درطول سال تحصیلی متداوم باشه.

هفته ی آخر شهریورتون خوش!

خدایا شکرت

۱۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ 28 Shahrivar 95 ، 09:05
คຖē Şhērlฯ

چند روزیست که در راه آهن مشهد برنامه فرهنگی میگذارند .

حال و هوای اینجا پراست از عشق مسافرهایی که به پابوس می آیند.

مسافربودن مخصوص انسانها نیست گاهی پرنده هاهم مسافرمیشوند.

من نمیدان، نمی بینم نامه های دعوتشان را... . آقاخوداین مسئله رابهتر میداند.

پی نوشت: نائب الزیارَتان هَستُم

۱۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ 21 Mordad 95 ، 10:54
คຖē Şhērlฯ

شب قدر بود داشتم برای دل بی صآحآبم گریه میکردم نه بذار راستش را بگویم برای لغزش های دل نباید مرتکب می شد وشد می گریستم.... باتمام قلبم اشک می ریختم تا یارمهربانم را ببخشد .... ناگهان دیدم سوسکی درکنار من گریه میکند وروی دستم قدعلم کرده است... خدایا مهربانی ات تاکجا.

ناگفته نماند من ازترس او دیگر اشک نریختم... منتظرماندم تاازروی دستم برودکنار تااینکه ناپدید شد.

۸ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ 06 Tir 95 ، 13:15
คຖē Şhērlฯ

نگویید تا شب های قدر سال بعد زنده هستیم

بگویید بعد شب 19 ینی 21 هم زنده هستیم...

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ 06 Tir 95 ، 13:09
คຖē Şhērlฯ

ای کاش روزی برسه که بتونم روزه بگیرم

لطفابرای همه ی اونایی که این فرصت رو دارن ازدست میدن دعا کنید

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ 23 Khordad 95 ، 12:51
คຖē Şhērlฯ

راستش ادم توزندگیش خیلی ساده میفهمه که خداتنبیهش کرده ولی به روی خودش نمیاره.منم توی این هفته روز یکشتبه تنبیه شدم. 

در خونه بسته شد .من موندم و یه عالمه شوکولات .من موندم بایه دنیاشیرینی . احساس میکردم که یه چیزی هی دستور میده میگه برو کاراون شیرینی هارو تموم کن . ....رفتم وتموم کردم. 5دقیقه بدمامانم رسید و به گمان من هنوز سرویس نرسیده بود.(درواقع سرویس در حال شیرینی خوردن من بوق زده بوده که من نفهمیدم.) حال مادر گرامی منوسواراتوبوس فرمودند ومن بعد از  30 دقیقه تاخیر به مدرسه رسیدم.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ 10 Ordibehesht 95 ، 13:43
คຖē Şhērlฯ

 


مدت زمان: 4 دقیقه 20 ثانیه

دریافت

بذارید ازپارسال یه خاطره بگم.

روز شهادت حضرت فاطمه(س) میخواستیم بریم حرم .

هواخیلی بارونی بود. داشتیم به راه خودمون ادامه میدادیم

که خواهرم گفت حالا چیکارکنیم بارون میاد ..الان خیس میشیم.

یه تاکسی زرد اومد برامون بوق زد که وایسیم..

بعد شیشه اش روکشید پایین گفت

بیاید صلواتی شمارومی برم.

وایی یه خوشحالی تمام وجود من ومامانم وخواهرم رو فراگرفت . خوشحالی مون بخاطراین بودکه حس میکردیم

امام رضا این ماشین رو واسمون فرستاده.ازکوچه

پس کوچه های حرم ردو شدیم ورسیدیم

به کوچه ای که منتهی میشد به حرم.

خیلی برام عجیب بود شورو اشتیاق مردم

رو توی این هوای بارونی میدیدم.

چه عشقی توی چشماشون موج میزد.

بگذریم رسیدیم حرم .نماز ظهر و عصر روبه جماعت خوندیم

و برامون مداحی کردن ویادآور روزای سخت زندگی

حضرت فاطمه (ُس) شدند. 

جالبه بدونید که برگشتناهم بعلت بارندگی زیاد،

پلاستیک کفشامون رو روی سرمون گرفتیم که برگردیم.

بازهم بالطف وکرم امام رضا

یه ماشین صلواتی دیگه مارو رسوند خونمون

این بود زیباترین خاطره در سال 95

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ 05 Farvardin 95 ، 13:24
คຖē Şhērlฯ

کاش بشود روزی من هم باپای پیاده و

یک دل ساده راهی کربلا شوم و درراه ارام بگویم

 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۱ 13 Azar 94 ، 13:05
คຖē Şhērlฯ