سوسک درکنارمن دعا میکرد

شب قدر بود داشتم برای دل بی صآحآبم گریه میکردم نه بذار راستش را بگویم برای لغزش های دل نباید مرتکب می شد وشد می گریستم.... باتمام قلبم اشک می ریختم تا یارمهربانم را ببخشد .... ناگهان دیدم سوسکی درکنار من گریه میکند وروی دستم قدعلم کرده است... خدایا مهربانی ات تاکجا.

ناگفته نماند من ازترس او دیگر اشک نریختم... منتظرماندم تاازروی دستم برودکنار تااینکه ناپدید شد.

  • ๓iŞŞ  คຖē
خخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخخ
اخ
خخخخخخخخخخخخخخ
واااااااااااااااااااااااااااااااایییییییییییییییییییی:))))
خیلی بد بود

وووییی :) سوسک :)
سه شنبه ۸ تیر ۹۵ , ۱۶:۵۷ طاهاعیان خوشمزه :)
:((
دیر شده یکم ولی بازم:
التماس دعا!!
): خوش به حالت من نمیتونم اشک بریزم
یعنی همیشه شادی
😂:))اخی
داستان های دیگه  منو دیدی؟



يكشنبه ۶ تیر ۹۵ , ۱۴:۴۹ آقای سر به هوا ...
چه شب پر هیجانی :))
اره هم ترسناک هم هیجانی
يكشنبه ۶ تیر ۹۵ , ۱۳:۵۰ علیرضا امیدیان نسب
خخخخ نمیدونم بخندم یا گریه😀😞
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

تلـᓘ شـכҐ ...

تلـᓘ شـכҐ ...

بــِسْم ِاللْـہِ الـرَّحْمـטּِ الرَّحیـمْ

وَإِטּ یَڪُادُ الَّذِیـטּَڪَفَـرُو الَیُـزْلِقُـونَڪَ

بِـأَبْصَـارِ هِـمْ لَمَّـا سَمِعُـوا الـذِّڪْرَوَیَقُولُوטּَ

إِنَّـہُ لَمَجْنُـوטּُُ وَمَـا هُـوَ إِلَّـاذِڪْرٌ لِّلْعَـالَمِیـטּْ .
Designed By Erfan Powered by Bayan