تلـᓘ شـכҐ ...

تلـᓘ شـכҐ ...

تلـᓘ شـכҐ ...

تلـᓘ شـכҐ ...

تلـᓘ شـכҐ ...

بــِسْم ِاللْـہِ الـرَّحْمـטּِ الرَّحیـمْ

وَإِטּ یَڪُادُ الَّذِیـטּَڪَفَـرُو الَیُـزْلِقُـونَڪَ

بِـأَبْصَـارِ هِـمْ لَمَّـا سَمِعُـوا الـذِّڪْرَوَیَقُولُوטּَ

إِنَّـہُ لَمَجْنُـوטּُُ وَمَـا هُـوَ إِلَّـاذِڪْرٌ لِّلْعَـالَمِیـטּْ .

******************************
بـــــــــــــــــه نــــــــــــــــــآمــــــــــــــــــ
خـــــــــــــــــــــــــــودتـــــــــــــــــــــــ که
بزرگتــــــــــــــــــــــــــــرینـــــــــــــــــی...

نویسندگان
آخرین نظرات
  • 16 Khordad 96، 10:50 - ♪بانو هانیـ♪
    :))))

حوادث حین و پس از عروسی

Saturday, 2 Mordad 1395، 12:20 PM

جاتون خالی . عروسی خیلی خوب بود . ازاین جهت که خانوادگی در کنارهم بودیم و خیلی فعالیت داشتیم که شامل

رقص ، جیغ ودست وهورا میشد.ازطرفی پدرم به قول خودش عمل کرده بود که این بخشش بیشتر میچسبید.

البته این شادی روهم مدیون آقای رحیمی هستم که تا اینجاش جوابمو داد و از من غافل نبود، نیست و نخواهد بود.

(رفته بودم حرم سرخاکش ، هرچی اشک جاری نشده داشتم ، جاری کردم.

خیلی دلم پربود. لطفا برای شادی همه اموات صلواتی عنایت فرمایید.)

مامانمم راست میگفت.. نه تاف زدیم نه رنگ مو... ولی خداییش تیپ زده بودیم. اونم باخلاقیت خودمون. ینی من وخآلم.

ساعت یک ونیم دو رسیدیم خونه و افتادیم تاروز بعد.دیر بلند شدیم و ناهار درست کردیم وچای خوردیم

دوباره افتادیم تاساعت سه ، ناهار خوردیم، یکم حرف زدیم اونم باموضوع عروسی چگونه گذشت!.

دیدیم نه بابا بازم خسته ایم تله پی افتادیم خوابیدیم تا موقع اذون. خاله کوچیکم هم خونه مابود و

در حینی که ماخواب بودیم از خودش و شوهرش پذیرایی کرد و مارو از خواب بلندکردو در عین حالی که

توعالم خواب و هپروت بودیم گفت ک خدا حافظ ماداریم میریم وماهم توخواب واسشون دست تکون دادیم.

فکرکنم کسالتمون هنوز برطرف نشده چون هنوز خوابمون میاد .

خالم میگه مابااین کارامون نشون دادیم که خیلی بی جنبه ایم. همونکه عروسی کم دعوت میشیم.

من فکرمیکنم چون بارهای مثبت اطرافمون بودن در اون مکان خستگی کمتر احساس میشد.

انشاءالله همیشه شادی باشه.

موافقین ۴ مخالفین ۰ 95/05/02
คຖē Şhērlฯ

نظرات  (۳)

02 Mordad 95 ، 12:22 Madame Turquoise
:)))))))
پس معلومه حسابی ترکوندی :)
خوش به حالت :)
خدا همه رفتگان رحمت کنه :(
خیلی وقته عروسی نرفتم...
:)
منم عروسی عمه ام بود دو روز گذشته بود بازم خوابم می یومد :)
پاسخ:
واقعااین خستگی ناشی ازچیه؟
03 Mordad 95 ، 19:06 رهــــــــا פـــֿــــانـــــوҐ
شاد باشی
پاسخ:
:)
05 Mordad 95 ، 11:41 Fatemeh az 79
خخخخ اون قسمت که شماهم تو خواب واسشون دست تکون دادین خیلی باحال بود ^__^
پاسخ:
آره جالب اما خجالت آور

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">