نبوغ چه است؟

1. نبوغ را چه میتوان معنا کرد؟

2.تاچه حد خودتان را نابغه می دانید؟

  • ۷ | ۰
  • نظرات [ ۱۵ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • يكشنبه ۱ مهر ۹۷

    450 درجه فارنهایت

  • ۸ | ۰
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • شنبه ۳ شهریور ۹۷

    بهترنیست؟!

    یه چیزی همین الان داشت اخبار میگفت

    میگفت که دانشگاه های پزشکی جسدندارن

    خیلی ها هم ثبت نام کردن واسه جسد بودن

    امامتاسفانه نمُردن که جسدبشن!

    **مسئولین بنظربهترنیست یه جوری دانشجوی پزشکی بگیرین که جسد هم داشته باشین؟

    اون روزی رُ می بینم که همه پزشکن ومریض نداریم!!!!!!!!!!!!!!

    عزیزان پزشک، هیچ قصد توهین به شما را ندارم

  • ۱۱ | ۰
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • دوشنبه ۲۶ شهریور ۹۷

    روززخمی

     

  • ۴ | ۱
  • نظرات [ ۷ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • شنبه ۲۴ شهریور ۹۷

    شهریور غمگین

     

     

    سکون یافته است عنکبوت رنگ

    بر دلاویزْ سینه ی سقفِ کبود.

    بادی ناشکیبا

    درزودهنگامِ روز

    شانه های نحیفم را

    میتکاند!

    برشهریورِغمگین

    برکوچه های بی صحبتِ امروز

    بردهلیزهای فرتوتِ دیروز

    به گرمی می دود باد!

    بادبادک ها را با خود همراه خود میکند

    چنانکه سحرخوانان شادمان را.

    آنچه نمایان تر است، امسال

    برشهریور ، رخِ زردِ اوست.

    می پاید این فصل، سبزپوشان را

    و زرینِ چهرِخود را

    درجبینشان بساط می کند.

    #فائزه حسین زاده

  • ۶ | ۰
  • نظرات [ ۱۱ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • دوشنبه ۱۹ شهریور ۹۷

    مسلمانان بشتابید!

    سلام به عزیزانم

    یادمه چند سال قبل یه مستند درباره اسرائیلی ها دیدم که توضیح میداد اونا چجوری زندگی میکنن و چجوری  همیشه  بینشون هیچ فقیر وشاید فقیرکه نه... خانواده هایی که وضع مالی زندگیشون زیاد خوب نیست؛ وجودنداره !

    والا باورش واسه خودم هم سخته که مگه میشه واز این حرفا. نمیخوام خیلی روده درازی کنم و زیاد حرف برنم. خواستم بگم این هم سنت خوب ما توی دین اسلام که کامل ترین دین هست رُ داریم و اسرائیلی ها هم  از سنت دین ما استفاده می کنن اما  به نفع خودشون همه چی رُ تموم میکنن.

    امروز که از مسافرت برگشتیم واومدم خونه ، تلگرام مادرم رُ چک کردم و رفتم توی کانال استاد شیمی عزیزم که چندی پیش، درباره این بزرگوار یه پست گذاشتم.استاد عزیزم که خنده هاشُ با دنیا عوض نمیکنم؛ درکانالشون یک کلیپ از آیلین گذاشته بودن که براتون گذاشتم.وقبل از این که استادم درباره آیلین چیزی بذارن؛ من توی کانال درسی آقای زندگانی که این موضوع درباره یکی از دانش آموزان کنکوری بود رُ خونده بودم و خیلی غم آلود بودش!

    خواهش مندم که به کلیپ وعکسایی که براتون گذاشتم؛ توجه کنید.آدرس کانال استادم (آقای طاهری) وآقای زندگانی رُ هم گذاشتم.

    این کوچولوی ناز نیاز به کمک های معنوی  ومادی شماداره!

     



    مدت زمان: 27 ثانیه

  • ۴ | ۰
  • نظرات [ ۸ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • جمعه ۹ شهریور ۹۷

    مجنون معطر ته باغچه

    مجنون معطرته باغچه

     

    مجنونِ معطرِتهِ باغچه

    به نام خدای تک بوته خیار معطر

    قدوم صبح برهمگان،آشکار می گردد .خورشید در دل آسمان ظهور می کند و روشنایی نه چندان یک دستی،درپنجره های زندگی شهرنشینی حکم فرما می شود.خورشید به افکارش ، عشق می ورزد. افکارخورشید ازآسمان دلش، به چاردیواری خانه شهرنشین ها سرایت می کند.تحریر عشق او را می توان در خط وخال سبزینه رنگ درختان خوش نگار، به تماشا نشست.

    گل های کاسه شکن باغچه کوچکمان در نخستین دیدار شان با خورشیدعاشق،هم نوا باگنجشک های بازیگوش ایوان نقلی خانه، چکامه صبحگاهی را به تصنیف در می آورند.چه دلپذیراست صدای ملایم آب،درحوض فیروزه فام حیاط، همراه نسیمی که در سپیده دم دمیده می شود!سرود بوسه ماهی های حوض، درمیانه ی حیاط،عشق را به رقص در می آورد.

    پشت گل های خرم ... یک بوته خیار در جان خاک ، ریشه دوانده است.او مجنون است . در وجودمجنون ها، عشق دماغ پروری میکند!

    خوش بحال بوته خیار مسرور باغچه مان در این دمدمه صبح!

    مجنون که باشی ، زندگی درنگاه تو معنی می شود!

    #فائزه-حسین زاده

  • ۳ | ۰
  • نظرات [ ۶ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • دوشنبه ۵ شهریور ۹۷

    خیال تابستانه من

    خیال تابستانه من

     

     

    خیال تابستانه ی من

    به نام خدای خواب های لطیف

    درخیالم، مزرعه ای دارم که وسعتش در چشمانم پیداست. مزرعه ام به اندازه سه وعده نود روز تابستان،بلال دارد.عصرها که آفتاب در دل آسمان می نشیند؛ درمیان بلال های نوشینم قدم می گذارم و نگاهم را به دانه های یکرنگشان می دوزم.جواری های من بی نهایت  مهربانند.خنده های گلوسوزشان، برای من، قد دنیا ارزش دارد.با خنده هایشان آرامش درمیانه ی دلم به میهمانی می آید و بغض های گلوگاهم ، به چین وچروک های چهره ابدیت می پیوندند.

    دو وجب بالاتر، روبه روی بچه بلال ها، تختی دارم.دردل تخت، قالیچه ای دست بافت،کشیده شده است. قالیچه که هدیه ای از یک آشناست ؛ آدمی را با نگار خویش پیوند می دهد. چه وفایی دارد!

    وقتی به نوک مزرعه، کناردست پرچین ها، می رسم تالار بابونه ها عالم دیگری دارد. گیسوان بابونه های عطرآمیز ،عقل را متحیر و دل را بهانه گیر می کنند.گویااینجا، زمان نیزمانند من خشنود است. دیر می آید،دیرمی گذرد!

    تابستان در مزرعه خیالی من ، خوش می گذرد!

    #فائزه-حسین زاده

  • ۸ | ۰
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • دوشنبه ۲۹ مرداد ۹۷

    ▃▄▅▆▇█ یــڪشنبهـ هــایـ پُرخط وخال █▇▆▅▄▃

    میدونستم توی درس شیمی استعداد زیادی داشتم اماچون نمیتونستم بادبیرم زیاد ارتباط برقرارکنم ووارد جوکلاس شَم ☹☹☹؛ این درس جزونقاط ضعفم بود!سوم دبیرستان که تموم شُدش و نهایی ها رُ دادم ؛ هَمه اش توفکراین بودم که برم سراغ یه دبیرشیمی خوب!بنظرمی رسید پیداکردن یه دبیر خوب خیلی کارسختی باشه چون انقدرتبلیغات زیادهست که ادم نمیتونه خوب رُ از بد تشخیص بده .یه دلهره ای تَهِ دلم بود چون توی ضمیرناخودآگاهم این ثبت شده بودکه اگه بهترین دبیر دنیارُهم که برای من بیارن بازم من حس بدی نسبت به این درس گنگ دارم!این افکار تمام ذهنم رو درگیرخودشون میکردن ونمی گذاشتن من به راه موفقیتم شفاف ترنگاه کنم.

  • ۴ | ۰
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • دوشنبه ۲۲ مرداد ۹۷

    ❤♡♥عشق که نباشد جــ✔♒✓ــآن درعذابــ∞♩♩♫♬است!

    ازهمان کودکی ها به رابطه های تضاد بین پدرومادرم پی برده بودم.این تضادممکن بود ازصحبت کردن درمورد یک چیزکوچک شروع شود وبحث بالابگیرد.خوب یادم می آید همیشه این موقع ها، مادرم کنارمی آمد  وسعی میکرد همه بی احترامی ها وبی ادبی ها درون خود بریزد؛ بی آنکه یک لحظه از مسیرش جداشود.

  • ۳ | ۰
  • نظرات [ ۱۵ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • دوشنبه ۱۵ مرداد ۹۷

    حال بد خانواده ها...

    مشاورها میگویند پرستاری را میاوری...نمیدانم درتمام سال های تحصیل دردبیرستان وساعت ها ی طاقت فرسا بدنبال رشته ای تاپ بوده ام.حال باید برای ادامه تحصیلاتم به شهرهای دیگر بروم..کرمان، بیرجند، قاین،فردوس وطبس و سمنان ودامغان،شیروان وبجنورد وشهرهای شمالی.باورکردنی نیس.باورکردنی نیس که خانواده ها برسر رشته ها وحتی شهرهایشان بحث میکنندو اخر کارشان به جایی میرسد که به یکدیگر میگویند که کوتاهی ازهردوی آنها بوده و دیگرکاری به کار فرزندشان برای انتخاب رشته اش ندارند(قهرمیکنند)! و  بیچاره فارغ التحصیلی که دل تودلش نیس....ای وای بدبختی ازاین بدتر نیس که پدرت برای تو،آرزوی مرگ کند...و تو بمانی حیران وسردرگم!

    دوستان اگه پیشنهاددیگه ای دارید بدید

  • ۶ | ۱
  • نظرات [ ۱۴ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • يكشنبه ۱۴ مرداد ۹۷

    پف بیخوابی چشمام:'(

    سلام به همه و عذر خواهی بابت نبودنم توی این یه هفته ای گذشت.

    نتایج هم اومدن . اما نه سر وقتی که تعیین شده بودن.ازاون روز تاحالا همش سردرد دارم!

    راستش کنکوری هااول دفترچه انتخاب رشته رو دیدن بعدم نتایجشون رو

    اولش باورم نمیشد که تودفترچه تجربی هاهم حقوق ومهندسی داشته باشیم

    هی باخودم فکرمیکنم با اینکه تجربی خوندم وهمیشه نمره ریاضیم تاپ بوده ، مهندسی هارو الان از پزشکی وپیرا بیشتر دوس میدارم ولی ازبازار کارش واینا اطلاع بی اطلاع!

    امروز قراره برم مشاوره ساعت 5 به بعد...نمیدونم رتبه هامون حبابه یا نه؟ والا ماخودمون الان تو تشتیم!

  • ۵ | ۱
  • نظرات [ ۱۲ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • شنبه ۱۳ مرداد ۹۷

    رفیق اینطوری سوپرایزم نکن!

    محل کارم: زیر زمینی خونمون باکمترین امکانات جانی ومالی اماخداییش یه سری رفیق اونجا دارم که اوناروباهیچی عوض نمیکنم.

    رفیقای بی منطقم[بازم میگم اونارو باهیچی عوض نمیکنم]: مامان سوسک، سوسک بچه و سالار سوسک که خیلی بی منطق اند و آخرهربحثی که میشه اونا بامگس کش به ارواح محل کارم میپیوندَن!

    پس از گذشت چندهفته از کنکور، تصمیم گرفتم برم کتاب هامو که توی محل کارم بودن مرتب کنم و اونایی که چاپ قدیمی بودن یادیگه استفاده نمیشد روجمع کنم و بذارمشون توکارتون.عینکمو نزدم رفتم پایین ؛ داشتم کتابارو برای کارتون چهارم از جای پنجره دومیه جمع میکردم که یه چیز متحرک سیاهرنگ بزرگ وول وول میکرد! کم مونده بود بیاد تولباسم[اگه میومد درجا غش میکردم]!یه جیغـــــــــــــــــــــــــــــــی کشیدم وبا کتابا دوییدم.آخه اصلا آمادگی دیدنش رونداشتم.باورم نمیشدکه این دفه رفیقم برنده شد ومنو سورپرایز کرد؛چون همیشه من اونا رو [ایضا].پروژه دسته بندی ومرتب کرن کتابام به سرانجام نرسید.

    +میدونم عکس بالایی بامتنم تناقص داره ولی خب من دوست((:

  • ۲ | ۰
  • نظرات [ ۸ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • پنجشنبه ۴ مرداد ۹۷

    ( ˇ෴ˇ )- ﮩـزارتایاروבلـבار

     

    تابستون از کورس

     

  • ۶ | ۰
  • نظرات [ ۲ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • چهارشنبه ۳ مرداد ۹۷

    تابستان مبارک

    ظهر تابستان است
    سایه ها می دانند که چه تابستانی است
    سایه هایی بی لک
    گوشه ای روشن و پاک
    کودکان احساس جای بازی اینجاست
    زندگی خالی نیست
    مهربانی هست،
    سیب هست،
    ایمان هست…

    سهراب سپهری

    +̼͠ت̼̼͠͠ا̼̼͠͠ب̼̼͠͠س̼̼͠͠ت̼̼͠͠و̼̼͠͠ن̼̼͠͠ت̼̼͠͠و̼̼͠͠ن̼̼͠͠ ̼̼͠͠س̼̼͠͠ر̼͠د

  • ۵ | ۰
  • نظرات [ ۵ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • سه شنبه ۲ مرداد ۹۷
    بــِسْم ِاللْـہِ الـرَّحْمـטּِ الرَّحیـمْ

    وَإِטּ یَڪُادُ الَّذِیـטּَڪَفَـرُو الَیُـزْلِقُـونَڪَ

    بِـأَبْصَـارِ هِـمْ لَمَّـا سَمِعُـوا الـذِّڪْرَوَیَقُولُوטּَ

    إِنَّـہُ لَمَجْنُـوטּُُ وَمَـا هُـوَ إِلَّـاذِڪْرٌ لِّلْعَـالَمِیـטּْ .