من هم کسب وکار دارم

سلام

1.فرق بین کسب و کار با شغل چیست؟

2.آیا باهم فرق میکنن؟

  • ۴ | ۱
  • نظرات [ ۱۰ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • چهارشنبه ۲۶ دی ۹۷

    روزپرستار مبارک

    روز پرستار بود.همه برای تبریک دورش گرد آمده بودیم. ازاوخواستیم از تجربه هایش بگوید.میگفت در بیمارستان حجازی و ابن سینا ی مشهد بوده ام .بنظرمن برای خیلی ها دیدن بیماران روانی، عذاب آور است اما برای من وهمکارانم نه.وقتی درداخل بیمارستانشان راه می روی و آنها را میبینی ،نباید اظهار به ترسیدن کنی.چرا که هم ناراحت میشوند وهم بیشترسعی می کنندتو را بترسانند.خنده اش گرفت و گفت در زمان کار اموزی ام که همراه استاد به بخش ها واتاق های مختلف این بیمارستان ها سرمیزدیم،یکی از بچه های خودمان ترسیده بود وخودش را بین ما جا میزد ...در آخر یکی از بیماران فهمید و او را میشگون گرفت.

    بعضی از بیماران را خوب یادش مانده بود....پیرزنی میگفت پسرهمسایه مان برای من نامه نوشته است و به من قول داده که مرا ازپدرم خواستگاری کند...شما را بخدا مراببرید خانه مان!

    یا دیگری که در اخرین سال تحصیل پزشکی اش بود و خلاصه به سیم آخر زده بود و خانواده اش این را فهمیده بودند و سالها بودکه او را در آنجا گذاشته بودند،این را گفتم تا بفهمید که همه ی آنها از اول بیمار روانی محسوب نمی شدند اما بعضی ها که خیلی تحصیل کرده بودند ومدارج بالایی نیز دررشته خودشان داشتند هم آنجا یافت میشدند.راستش حقیقت زندگی این است که باهمه ی تلخی هایش کناربیایی.یکی شان بطوروحشتناکی در آلمان در یک شب،پدرش را باتبرکشته بود و همان جا کنار پدرش خوابیده بود.بعد از آن اتفاق ناهنجار،اورا به ایران آورده بودند و در بیمارستان ابن سینا ی مشهد گذاشته بودند. برای پرستارها انگلیسی میخواند وگیتار میزد

  • ۱۰ | ۰
  • نظرات [ ۹ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • يكشنبه ۲۳ دی ۹۷

    با زلف تو

    با زلف تو قصه ایست ما را مشکل           همچون شب یلدا به درازی مشهور

    ***عبید زاکانی***

  • ۷ | ۰
  • نظرات [ ۱۳ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • سه شنبه ۴ دی ۹۷

    هنرخوب زندگی ام!

    ...حتی اگر فرآینددرونی کردن اهداف یک نوع دستکاری ذهنی هم باشد،دستکاری خوب ومفیدی است.ترس ازشکست یک ویژگی روان شناختی است،پس چندان عجیب نیست که باتغییررویکرد روانشناختی مان نسبت به به مقوله شکست(ازطریق انتخاب دقیق ودرست هدف هایمان)بتوانیم این ترسمان را کاهش دهیم...

    یک رواقی معتقدوقتی روزش را شروع می کند ، سه گانه کنترل را کاملا درنظردارد و امورزندگی اش رابه سه قسمت تقسیم می کند:آنهایی که به طور کامل در اختیارش هستند،آنهایی که به کلی از دایره اختیاراو خارج اندو اموری که تاحدی ولی نه به طورکامل دراختیارش هستند . سپس اموردسته دوم،یعنی آنهایی را که به کلی ازدست او خارج اند،کنارمی گذاردچون اموری هستند که ارزش نگرانی ندارند؛و بااین کار خودش را ازبخش عمده نگرانی ها و آشفتگی های غیرحضوری خلاص می کند.او به جای پرداختن به این قبیل امور، سراغ کارهایی می رود که یاکاملا یا تاحدی دراختیاروکنترلش هستند. درانجام این کارها هم حواسش هست که به جای هدف های بیرونی،هدف های درونی برای خودش تعریف کند. بااین کارتاحد زیادی سرخوردگی و ناامیدی راازخودش دور می کند.

    سلام به ماه آذر وکسانی که در این ماه باعشق بیشتری نسبت به آبان زندگی میکندد...

  • ۶ | ۰
  • نظرات [ ۱۹ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • شنبه ۱۰ آذر ۹۷

    پاستیل موجود خوب

    پاستیل دوستی بی عیب(غیرازشیرینیش) است . او هر لحظه در فکرمن نفس می کشد، می دود وجیغ میکشد!

    من هم باپای خیال به دنبال او می دوم. از آخرش به او می رسم و یک دهانش میکنم.بی هیچ سر و صدایی

    درمسیر منتها به شهرستان، پاستیل خریدیم. شب بود و رخ یار(پاستیل) را ندیدیم و سعی هم براین نداشتیم که رخ اورا ببینیم.

    سپس تصمیم گرفتیم که او را دانه به دانه بخوریم . ماشین هم در دست اندازها هِی بالاوپایین می رفت و از هر 15 تا پاستیل یک الی دوعدد از آنها در کفش هایمان می افتادند و بعد ازدقایقی که تلاش هابرای نجات انها موفقیت امیز بود؛ آنها را به هر سختی که بود میخوردیم.مسیربه پایان رسیده بود اما پاستیل ها نه!

    پاستیل های مانده را برای دو مادربزرگ عزیزم بردیم. خیلی رفتارشون جالب بود. میگفتن خیلی نرمه و برای ما که دندون نداریم خیلی خوبه. بعدمنم درجواب گفتم که اره خیلی خوبه تازه یه مزیتی دیگه ای که داره اینه که برای استخوان ها ومفصل ها خوبند.ازاونجا به بعد ، تمام فکروذکر من این شد که بزرگ بشم،پولداربشم و براشون بسته بسته پاستیل بخرم و بشینم درکنارشون ، پاستیل بخورم.

    نمی دونم این حس رو شماهم داشتید یانه. وقتی که می بینید مادربزرگتون یا افراد سن بالای خانوادتون در موردخوراکی های بروز ، باشما هم نظرهستند.قبلا من میدونستم هردومادربزرگم هم پفک وچیپس دوست دارن!

    ولی من اصلا پفک رو دوست ندارم.هرموقع که مادربزرگم میادخونه ما ، یواشکی پفک میخوره که من نفهمم.چون من براش توضیح دادم که چقدر بده وخودمم اصلا دوست ندارم.

  • ۱۰ | ۰
  • نظرات [ ۲۴ ]
    • میــ๛ آنـہ
    • سه شنبه ۲۲ آبان ۹۷

    طرح ناخودآکاه یک مشکل

    برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
    • میــ๛ آنـہ
    • چهارشنبه ۱۶ آبان ۹۷
    یا دلیل المتحیرین
    بحار الأنوار - العلامة المجلسي - ج ٩١ - الصفحة ٣٨٦