هـــᓄـرنگ פֿــכا

تاحالا فک کردین توی این ماه چجوری بودیم؟!و توی این ماه چی گذشت؟!

میدونستین توی این ماه همرنگ خدا شده بودیم!

البته نه بطور کامل ینی نه علم مطلق الهی و نه بخشنده الهی!

ولی این ماه مثه میزبانمون نه میخوردیم .. نه مینوشیدیم... نه دروغ میگفتیم...

نیکو کاری میکردیم...به یتیمانگا می کردیم... واسه معشوقمون دلتنگ میشدیم ..

از بدی ها پاک شدیم...

 

خلاصه فقط میخواستم بگم

این حرف های قشنگ رو حاج آقا انصاری زدن ومن هم ازاین فرصت استفاده کردم تا به شما بگم.

  • ๓iŞŞ  คຖē
بسیار زیبا و جالب..
خیلی قشنگ و زیبا^_^
گاهی شعر سراغم را میگیرد ؛
گاهـــــی ... 
هوای تو ! 
فرقی نمیکند . . . . 
هر دو 
ختم میشوند به 
دلتنگی من

بعد از تو

هیچ چیزِ آدم‌ها

جز لحظه ی وداع‌شان

برای من شور آفرین نیست:)))

هرکسی گمشده ای دارد:))))))))))
و خدا گمشده ای داشت.
وهنوز هم دارد وخواهم داشت
دوش دالمممممم عخه عشق ذوالبیا با میه ممممم

باشه ان شاءالله عشخت همیشه باتوباشه.
حرفای جالبی بودن:)))))
لایکی شدی^_*
دستت طلا
چهارشنبه ۳۱ تیر ۹۴ , ۰۰:۲۱ آقای سر به هوا ...
قشنگ بود !
و با همه قشنگی هاش رفت برای یک سال دیگه !
31 تیر ! تولدم مبارکککککککککککککککککککک ! آپــــــــــــــــم !
تفلدتون یوهویی مبالک

آخ آخ!
من وبلاگ شما رو با وبلاگ بهاره یه لحظه اشتباهی گرفتم!
ببخشید!
:(
:((((((((((((((((((
تـو مَـرامِـمـوּن خــ✖ـیــانـت نیـست
رِفــیقـامـونּ خِیــلـے فروخـتـنـمـون
وּَلــے بــــ×ــازَم⇩
تـوو دوسـتــیــمـون✖ سیـاســت ✖ نیـســت!
بِـهــتَر اَز مـآ هَـم خِـیـلی هَـســت میـدوּنَـم
وּلـ⇨ــے بــازَم✘
تو ذآتِـــمـون" حسادت نیست"
هــــــــ:-Dـــــه
مرسی از شما و مرسی از حاج آقا انصاری...
ولی من بیشتر دلم واسه ذوالبیا بامیه تنگ میشهعععععع  :)
شکــــــــــــــــــــــــــــــــــمو
هـــــمــــــــــیــڹ امـــــروزو رویـــــایـــے کـــــــڹ از
✔عـــــــــــــــــــ❤ـــــــــــشــــق✔
کـہ کـابـــــوسـے مـــــــــــثڸ
✘ فــــــــــــــــ↭ــــــــــــــردا ✘
◀نــــــــــبــــــــــاشــــــــــہ▶
توزندگی بعضی وختالازمه توجایی وایستی که سخت ترین جاواسه ایستادنه...!!
دلم لـــــڪ زده...
مشهـد...
نیـمہ هـای شـب...
روبروی ایـوان طـلـا...
روے فرشهاے دوسـت داشتـنی صـــــحـن...
خـیره بہ گُنـبد طـلـا...
نَسیـم خُـنـڪ ....
و
اشـڪ....
اشــڪ.....
اشـــڪ.....
....
و یڪ آرزو....

خوش به حالت ڪبوتر...
وقتی می‌خواستند یوسف را به چاه بیفکنند
یوسف لبخندی زد
یهودا پرسید: چرا خندیدی؟
یوسف گفت: روزی فکر میکردم چه کسی می تواند با من دشمنی کند
با این که برادران نیرومندی دارم؟
اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد
تا بدانم که غیر از خدا تکیه گاهی نیست
اگـــــــــہ حال دلمــــــ خـــــوبہ

☜سُکـــوتم☞ معجـــــــزہ کردہ،

وگرنہ خـــــــوب میدووونم

کـــــہ درد از ھر طرف دردہ ...
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

تلـᓘ شـכҐ ...

تلـᓘ شـכҐ ...

بــِسْم ِاللْـہِ الـرَّحْمـטּِ الرَّحیـمْ

وَإِטּ یَڪُادُ الَّذِیـטּَڪَفَـرُو الَیُـزْلِقُـونَڪَ

بِـأَبْصَـارِ هِـمْ لَمَّـا سَمِعُـوا الـذِّڪْرَوَیَقُولُوטּَ

إِنَّـہُ لَمَجْنُـوטּُُ وَمَـا هُـوَ إِلَّـاذِڪْرٌ لِّلْعَـالَمِیـטּْ .
Designed By Erfan Powered by Bayan