تلـᓘ شـכҐ ...

تلـᓘ شـכҐ ...

تلـᓘ شـכҐ ...

تلـᓘ شـכҐ ...

تلـᓘ شـכҐ ...

بــِسْم ِاللْـہِ الـرَّحْمـטּِ الرَّحیـمْ

وَإِטּ یَڪُادُ الَّذِیـטּَڪَفَـرُو الَیُـزْلِقُـونَڪَ

بِـأَبْصَـارِ هِـمْ لَمَّـا سَمِعُـوا الـذِّڪْرَوَیَقُولُوטּَ

إِنَّـہُ لَمَجْنُـوטּُُ وَمَـا هُـوَ إِلَّـاذِڪْرٌ لِّلْعَـالَمِیـטּْ .

******************************
بـــــــــــــــــه نــــــــــــــــــآمــــــــــــــــــ
خـــــــــــــــــــــــــــودتـــــــــــــــــــــــ که
بزرگتــــــــــــــــــــــــــــرینـــــــــــــــــی...

نویسندگان
آخرین نظرات
  • 13 Dey 95، 10:35 - منـَم؛ همون یهـ نفَـ ـر :)
    :)
  • 11 Dey 95، 22:28 - علیرضا امیدیان نسب
    عالی😊

ناگفته ها

Friday, 2 Mehr 1395، 05:58 PM

توی این عروسی ، پشت و روی همه معلوم شد.معلوم شد که کیا واقعا ادم رو ازته دلشون دوسدارن .«خیلی معدودا این آدما ، مثال اول و بارزش مامانمه که درهرحالتی منو دوسداره»... خداحفظش کنه... .

فقط میخواستم اول مهر رو به روایت یه دانش آموز روستایی توصیف کنم...

گردوهامون رو بادستایکوچیک و زبرمون جمع کردیم... دیگه رمقی نمونده بود... تازشم باید پوست اونارو در میاوردیم که اینطوری دستان کوچک و ظریف دخترانه مان سیاه میشد... و سرشار بودیم ازخستگی و کوفتگی.. کاش تمام بشود این روزها که مارااز پا می اندازد . ازطرفی خوشحال بودیم که با فروختن گردوها در لب جاده روستا به مردمی که دارند از شهر میایند تا هفته های اخر شهریور خود را سپری کنند ؛ پول کتاب مدرسه مان در آید.. راستی  یادم رفت بگویم که بیشتراوقات دفترهایمان کهنه بود یعنی اگر از سال پیش دفتری نصفه میماند، برگه ای سفیدش را مبکندیم و با نخ سوزن میدوختیم . کیفمان هم از به هم دوختن چندتا جوال ، درست میکردیم...

چقدردردناک بود وقتی که اول مهر به خوابگاه می رفتی ووجودمان سرشار از دلتنگی و تهی بود....یادش بخیرکه اگر دیر می رسیدیم معلم باخط کش فلزی لش مارا در سرمای زمستان تنبیه میکرد و دلمان برای ارامش می تپید... ارامشی که در انتطار ما بود. گاه شبها بخاطراین کابوس ها که هیچوقت تمامی نداشت؛ چشمانمان، خوابمان... گریه آلود میشد...ما بااین همه درد باز هم باشادی میخواندیم «باز آمد بوی ماه مدرسه، بوی شادی های راه مدرسه...ـ»

بوی ماه مدرسه...

موافقین ۶ مخالفین ۰ 95/07/02
คຖē Şhērlฯ

نظرات  (۷)

02 Mehr 95 ، 18:14 رقَـیـه ..
:( باز هم آمد بوی ماه نداری
پاسخ:
واسه بیشتر بچه ها این ماه ، ماه ولخرجیه.
02 Mehr 95 ، 18:22 علیرضا امیدیان نسب
حالا شما مدرسه رو دوس, دارین
پاسخ:
من از اولش مدرسه رو دوسداشتم..چون تنها تفریحم توی اون دورانه... کیف میکنم وقتی درس میخونم چون میدونم اخرش به یه چیز خوب منتهی میشه.
06 Mehr 95 ، 09:56 حامد عبدالهی
خوابگاه رو من چشیدم :)
سه سال راهنمایی و 4 سال دبیرستان توی خوابگاه بودم
آدمو دور میکنه از هر چی هست و نیست
دیگه نه خودت برات اهمیتی پیدا میکنه و نه هیچ چیز دیگه
فقط میگی بگذره و بره
پاسخ:
توی اینطور موقعیت ها ادم نباید کنترل خودش رو از دست بده....
06 Mehr 95 ، 21:40 دختریم ...
یادش بخیر ...
واقعن چه پستی بودا ...
نتوانم چیزی گفت و این صوبتا ...
پاسخ:
:)
08 Mehr 95 ، 11:44 Lady cyan ※※
:)
08 Mehr 95 ، 22:57 مهدی بردیا
بسیار ملموس بود توصیفاتی که داشتید
دنبال شدید اگه شماهم دنبال کنید سپاسگذار میشم
روایت جالبی بود
واقعا ما در ناز و نعمتیم


سربزنید
پاسخ:
خداکنه قدرایتطور موقعیت هارو بدونیم.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">